یک تکه طناب راحتش کرده بود
همین که بقیه را جا گذاشته بود میان لجنزار قضاوت ها و جهالت هایشان
با من که از ارتفاع چشمانت سقوط کرده ام از فواید دوری حرف نزن
با من که تمام زیر و بم های نامردی ات را فوت آبم!
ذهنم را باید گچ بگیرم
شکسته از چند جا
دلم کمی مرگ می خواهد...
Memory
You walked in to my life,
But just like that,
You walked back out,
Still you will be a memory,
A memory that I have created in my mind,
Still you will be a memory,
A memory that will always be locked,
Away in my heart and my mind,
I will always have a memory of you in my heart,
And I will always carry that picture of you in my mind,
Still you will be a memory,
Written by Nicole Elizabeth Edwards
November 26th 2008
واریز کن یارانه ها را
که سخت است این روزها معاش دل.
دو لبخند پوسیده در هر نوبت از سرمان هم زیادیست
نگاه یخ زده پیش کش!
لعنت به چشمی که بی موقع باز بشه!
پ.ن:در راستای مطلب آخر الهام!
پ.ن:اصلا لعنت به چشمی که باز بشه!
دست در دست هم دادند دست های نا مهربانت که دست دلم رو شد
و حالا که دست به دست دیگری
چشم دلم کور...
مرا با عشق چه کار بود
عشق
این تهمت ناروایی که چشم هایت به پای دلم نوشتند
دلم که شعله می کشید با جرقه ی نگاهت
شعله ای که به آتش کشید هستیم را
و آتشی که خاکستر کرد احساسم را
مرا با شب و شعر وشور چه کار بود
مرا به تب مرا به تاب چه احتیاج بود
نشسته بودم به کنج نیستیم
مرا با هوس هستی چه کار بود...؟!
می دانم
خوب می دانم
جر نمی زنم
بازی هم اشکنک دارد و هم سر شکستنک
قبول!
اما کجای کار قرار بود دلی شکسته شود؟!
-نشان به آن نشان که ابرها گریستند...
صادق هدایت گفت:"همه از مرگ می ترسن من از زندگی سمج خ.دم!"
من می گم:من هم از مرگ می ترسم هم از زندگی سمج خودم...





